تبلیغات
بی جوابی - كجا خودمونی تر از اینجا...!
یکشنبه 5 دی 1389

كجا خودمونی تر از اینجا...!

   نوشته شده توسط: ویكی كاكس    

بعد از بیست سال عمر و حداقل چهارده سال زندگی آگاهانه به این نتیجه رسیم كه ذاتا آدم غمگین و غم دوست و غم گرایی هستم.اینقدر كه وقتی زیاد رو خودم تمركز میكنم میفخمم كه شاید خودمو در حالت غمگین بیشتر دوستد دارم و اینجوری خودمو خوش تیپ تر میبینم.
گاهی از اینكه سوژه ای برای خندوندن كسی كه پیشمه ندارم رنج میبرم.البته این وضع گاها تبدیل میشه به یه چیز دیگه.گاهی شخصیتم مثل امروز اینقدر عوض میشه كه با هر جمله و پزیشنی میتونم كلی بخندونم.نمیدونم شایدم دو شخصیتی شدم.
اما اكثرا همون تریپ غم رو بیشتر پیروی میكنم.
گاهی وقتا دقیقا حس میكنم كه انقدر انرژی منفی باهامه كه حال كسی كه داره كنارم راه میره رو هم بهم میریزه.ناچار میشه چون زیاد بش خوش نمیگذره بره و مشغول چیز دیگه ای بشه.یكی دوتا از دوستامو برای این حس و حال از دست دادم.با تمام انرژی مثبتی كه داشتن نمیتونستن به حس من غلبه كنن و بحال و روز من میفتادن.
اما نمیخوام اینطور ادامه بدم.نزدیك دوساله كه روی خودم دارم كار میكنم تا این احوال رو عوض كنم یا حداقل كنترل كنم.
نمیدونم چطور میشه.
البته یكارایی كردم اما تجربه‌‌ی شما رو هم نیاز دارم.
چطور میشه یه پسر بچه‌ی شیطون و خواستنی بود كه وقتی از در وارد میشه همه مشتاقش باشن.حالا همه كه نه نمیخوام فیلم هندی باشم.اما میخوام شادتر باشم.
دیگه اینجوری خوش تیپ نیستم....!

سیخونك : تو این بحران مالی و س.ی ا  30  من نمیدونم چرا اینقدر رمانتیك شدم...؟!


https://melissahade.wordpress.com/2015/06/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 17:02
Hey! Would you mind if I share your blog with my myspace
group? There's a lot of people that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر