تبلیغات
بی جوابی - برای بچه های ریشدار
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

برای بچه های ریشدار

   نوشته شده توسط: ویكی كاكس    

آنقدر تاریك بود كه حتی نمیشد فهمید در چه فضایی هستی.
مایوس بودم،كمی آشفته و سردرگم.كاملا بی انگیزه آنقدر كه حتی حسی برای تكان خوردن نداشتم.
به جای اینكه دنبال علت این بگردم كه چرا اینجا افتادم و اصلا پی این باشم كه اینجا كجاست همانجا بی تحرك ماندم و مثل همیشه شروع كردم به مرور تلخ ترین خاطراتم تا مثل همیشه باشم....غمگین!
انگار مسببی كه مرا به اینجا كشانده بود از بی تفاوتیم خسته شد.غافلگیری اش نگرفته بود.غافلگیر شد از عكس العملم.
شروع كرد به جواب دادن سوالی كه نپرسیده بودم.نوری ظاهر شد.سبز متمركزی كه اطرافش از درخشندگی به زردی میزد.كمی هم سفید زده بود تا تاثیرش بیشتر باشد.
كسی در نور بود.چهارشانه و استوار...به نظر مرد خوش تیپی می‌آمد.
نزدیك تر آمد.من هنوز برایم تفاوتی نداشت كه كیست و چه میخواهد...
با صدای گرمی شروع كرد به خواندن نامم...انگار از افكتهای زیادی در صدایش بهره میبرد.پیدا بود كار استودیو دالبی است.فراگیر بود.
یابن مصطفی...!احمدرضا...!
البته من ویكی بودم و میدانم چرا به اسمی مذهبی مرا میخواند(*).
چون میدانستم برویش نیاوردم و جواب دادم
نعم یا سیدی...!(گویا جو گرفته بودی مرا...!)
چه بیس و اكولایزری داشت صدایش...!

(*):
یادمه پسر عمه ام فقط بیست و سه سالش بود كه با صد ونود سانت قد و سینه‌ی فراخ و هیكل دل كباب كن و سیمای دختر كشش طعمه‌ی خاك شد.
اسمش كورش بود.تصادف رانندگی ازمون گرفتش.باكمی شانس من هم باش نرفتم وگرنه...!
خلاصه وقتی قرار بود اسمع و افهم رو بالای سرش بخونن همه اش دنبال خانواده اش بودن كه بیا و برای اینكه اونطرف شفیعی داشته باشه یه اسم مذهبی براش بذارین.
من خیالشونو راحت كردم: اسم شناسنامه ایش ابوالفضله...!
كلی حال كرد مرده شورمون...!

سیخونك : با الهام از پسری از پایین شهر یه چند قسمتی كوتاه مینویسم.كپی رایتشم میدم بابا...!


foot pain from walking
سه شنبه 6 تیر 1396 05:36
Hi there, You've performed an excellent job. I'll certainly digg it
and in my opinion recommend to my friends.
I'm confident they'll be benefited from this site.
Unknown
یکشنبه 4 تیر 1396 08:24
My brother recommended I might like this blog. He was once entirely right.
This publish actually made my day. You can not consider simply how
so much time I had spent for this information! Thank you!
angelicsuyama.weebly.com
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 23:08
I do not know whether it's just me or if perhaps everybody else encountering problems with your blog.
It looks like some of the written text on your
content are running off the screen. Can someone else please provide feedback
and let me know if this is happening to them as well?
This might be a issue with my web browser
because I've had this happen previously. Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر