تبلیغات
بی جوابی - اِگِین...اَند اِگِین...اَند...
شنبه 21 اردیبهشت 1392

اِگِین...اَند اِگِین...اَند...

   نوشته شده توسط: ویكی كاكس    

سناتور قابلی بود...
تمام عمر در خدمت تشویق مردم به حضور...
تا یک روز بعد از ادای سخن رانی باشکوهی ،هنگام خروج از محل کار ، قربانی یک ترور موفقیت آمیز شد.
روحش پرواز کرد، دنیای جدیدی پیش رو داشت.
به محض ورود استقبال گرمی از او به عمل آمد. احترام بسیار بالایی برایش برخوردار بودند...
حتی مقربین هم به دیدیارش شتافتند . تا جایی که رسما حق انتخاب بین بهشت و جهنم را به خودش واگذار نمودند.

قرار شد ابتدا از هر دو محل دیدن کند و بعد هر کدام را پسندید منزل قرار دهد.
پیش خودش شانس کمی برای جهنم قائل میشد و از همین بود که ابتدا خواست تا جهنم را ببیند.
طبقات زیادی را با وسیله ای شبیه آسانسور طی کردند تا به جهنم رسیدند...
مجلسی بود... همه به استقبالش آمده بودند...انواع مشروبات سرو میشد رقصنده های زیبا میرقصیدند و دوستان بسیار قدیم و گاها جدید خود را آنجا دید...
شبی بود وصف نشدنی...
ستاره های هالیوود... برخی ورزشکاران معروف (!) ، خیل عظیم هنرمندان...همه به او ادای احترام میکردند و از او میخواستند به آنها بپیوندد.
خلاصه آن جهنمی که میگفتند، آنقدر ها هم بد نبود...
فردا نوبت بهشت بود...
آنجا هم جشن مفصلی برایش براه انداختند و انواع و اقسام شهد و شربت و موسیقی و رقص و طرب براه بود...
خیلی از دوستان خیلی از دشمنان(که حالا دیگر کدورت ها را کنار گذاشته بودند) و خلاصه یک شب از بهترین شب هایی را که میشد نیز در بهشت گذراند...
حالا نوبت او بود تا تصمیم بگیرد...
با خود تصور کرد که بهشت با تمام خوبیش اما زیادی یکنواخت است و همان چیزهایی ست که شنیده بود، جذابیت چندانی نداشت... درثانی آن هم جهنم نبود که...حتی با وجود آن همه می و مطرب و رقصنده بهتر هم به نظر میآمد...
گرم هم نبود...انتخابش را اعلام کرد :جهنم...!

فردا او را با کمال احترام بدرقه و راهی جهنم کردند...

اما...
وای... پس...!نه!
از آن دشت سبز و فرش قرمز و آن همه شادی و سرور هیچ اثری به چشم نمیخورد...
با عصبانیت تمام فریاد برآورد که این نه آنجاست که دیروز مرا به آن وعده داده بودید...
ندایی مهیب برخاست : که دیروز ، روز تبلیغات بود... امروز اما رای شما اخذ و اعتراض شما نقض است.
دنیایت را به یاد آر...!


BHW
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 21:38
It's an awesome paragraph designed for all the internet visitors; they
will get advantage from it I am sure.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 14:33
Nice answer back in return of this matter with solid arguments
and explaining everything about that.
سحر
شنبه 1 تیر 1392 10:49
سلام .........
چطوری تو؟ چقدر از همدیگه دوریم .........
اینقد حرف دارم برای گفتن..ولی انگیزش نیستش..چیکارکنم ؟
پاسخ ویكی كاكس : هیچی ...
هیچ كاری نكنی بهتر میگذره...!
حالت خوبه؟!
کلنگ
جمعه 31 خرداد 1392 12:15
ببببببببببببببببببببببببببببببببببببببه!!!ویکی!
پاسخ ویكی كاكس : نوكرتم كلنگ علی خان...
خوبی؟!
نوكر نمیخوای؟؟!
شیما
یکشنبه 26 خرداد 1392 11:49
خب چیشد؟میشه جوابشو واسم میل كنید؟!
پاسخ ویكی كاكس : چشم!
پیمان
چهارشنبه 22 خرداد 1392 18:07
سلام، در راستای مقام معظم نیستیا داش نیستی.
در ضمن ما با بچه ها ی مثال داریم که کوتاه و پر مضمونه میگن: «رای که دادی،دیگه دادی»
امیدوارم خوب باشی.

از همینجا به همه سلام میکنم
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : به سلام داش پیمان!
خوش بحالت حسرت چیزی رو نداری!دلی نبستی خو!ما انقدر غصه مونه كه نگو!
آسمون هفتم
سه شنبه 21 خرداد 1392 16:58
سلام ویکی .
آره ، هنوز زنده م . هنوز میخوامت و احترام زیادی برای نوشته ها و تفکرات و قلمت (صفحه کیلیدت :دی) قایلم . جالب بود این پستت . مثه همیشه ایول داری داداش.
پاسخ ویكی كاكس : نوكرتم بابا!
همه تون گذاشتین رفتین ما موندیم و دفتر خاطرات بی وزنمون!
بیاین باز هم پیش ما!
غمی
دوشنبه 20 خرداد 1392 16:33
بسی حال کردیم از این داستان. در ضمن کاریکاتور پایین از متن هم باحالتر بود.
پاسخ ویكی كاكس : البته من فقط انتقال دادم.منبعش خودم نیستم.مرسی!
شیما
شنبه 18 خرداد 1392 09:58
اگ لطف کنید کمکم کنید ممنون میشم ضمنا به فیاض چیزی نگید
وفا(امید)
جمعه 17 خرداد 1392 11:37
به به مرد سیاست..نیستی نکنه کاندیدا شدی واسه شورا شهر تهران...تهران بهت نیاز داره...
پاسخ ویكی كاكس : نه كه شما هستین؟
مازن گرفتیم شما چتونه؟
شیما
دوشنبه 13 خرداد 1392 20:44
salam.mitoonam addresse E-mail toon o bem bedid? ye kari batoon dashtam..mamnoon misham
پاسخ ویكی كاكس : wiki_sunrise@yahoo.com

لطفا خیر باشه ها!
لیدوما
دوشنبه 6 خرداد 1392 20:48
اه..اسمشو نیار حالم بد میشه!
پاسخ ویكی كاكس : منظورت سحره؟
شما چرا انقدر از هم بدتون میاد؟
سحر
پنجشنبه 2 خرداد 1392 15:25
به به ...درود بر تو ........
یه نوشته سیاسی اونم بعد مدتها اونم از قلم تو چقدر میچسبه ها !
اولش فکر کردم باز دازی کفر میگی !!
امروز روز تبلیغات ...حالم بهم میخوره از این دوران ...
پاسخ ویكی كاكس : پریشبا پای تی وی بودیم یعک خانومی نشون داد که داشت از انتخاب و حق و اینا میگفت...
یعم خانومی بودا...
با خودم گفتم خدایا یعنی میشه هم خوشگل بود هم خیلی بیشوعور...؟!
یعنی حالیش نشد دارن ازش سو استفاده میکنن؟!
مریم
شنبه 28 اردیبهشت 1392 17:16
محشر بود ویکی جان
خیلی خیلی عالی گفتی
دنیا و این مملکت مخصوصاً جهنمیه که داریم جوری توش سوخته میشیم که تا به خودمون بیایم هعی روزگار هی

تو خوبی؟
سرت شلوغه ها
حسابی هم شلوغه
بزن یه سرو به ما
پاسخ ویكی كاكس : مرسی ممنون!
خوبم بخ خوشی شما!
یه ضعیفه
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 20:57
آقا احمد رضا خان شما کلا چی گفتی
خانوم خوب هستن ؟
از سمت ما هم نیز ایشان رو ببوسید خیلی نازن
پاسخ ویكی كاكس : یعنی چی؟
من هیچی نگفتم...!
نوکرتم باشه!
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر