تبلیغات
بی جوابی - از كار ایستـــــ....ـــــا....
یکشنبه 19 آذر 1391

از كار ایستـــــ....ـــــا....

   نوشته شده توسط: ویكی كاكس    


معروفه تو فامیل كه یه روز احمدرضا با مداد مشكی یه قلب سیاه كشید ،برد داد به عموش...
عموش گفت قشنگه عمو ولی چرا سیاهه...
و من شیش ساله گفتم عمو این قلب توئه بسكه سیگار میكشی...

یادمه این آخریا گاهی سیگاری رو كه بلافاصله روشن میكرد ازش میگرفتم،كه عمو...از روی ساعت یه دقیقه فاصله بده...
و وقتی دستش بی تفاوت میرفت روی پاكتش بهش پس میدادم...

خیلی سخته ...
خیلی سخت تر میشه وقتی تو مجبور باشی كاری بكنی كه اصلا نمیتونی باورش كنی...

مثل وقتی كه یكی از بهترین هم سن هام تو فامیل رو تو یه تصادف از دست دادم و مجبور شدم به سفارش خانواده ش تمام مراسم تدفین ش رو فیلمبرداری كنم...حتی غسالخونه...

خیلی ناراحت كننده س وقتی تاول دستت تو رو یاد قبر عموت بندازه...!
چه سخت بود...

و اون قلب بالاخره از كار ایـ   ســـ تـــ...


What causes burning pain in Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 21:20
My brother recommended I would possibly like this blog.
He was totally right. This submit truly made my day.

You cann't believe simply how much time I had spent for this information! Thank you!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 19:14
Nice post. I learn something new and challenging on blogs I stumbleupon everyday.
It will always be helpful to read through articles from other writers
and practice a little something from other websites.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 12:41
I absolutely love your blog and find most of your post's to be precisely what I'm looking for.
can you offer guest writers to write content for yourself?
I wouldn't mind composing a post or elaborating on a few of the
subjects you write regarding here. Again, awesome weblog!
سبا
یکشنبه 26 آذر 1391 22:47
اقا الان چرا همه حال منو میپرسن؟
سبا
یکشنبه 26 آذر 1391 16:32
بابا گفتم خفه شدم از خنده!
نگفتم ک خندیدم...
لبامو جم کردمواصن ب رو خودم نیوردم....
اما اصرار عجیبی داش ک زنگ میزنه سرو ته!
فرض کن ک قدشم درحد زانوی منه!
ینی اینقد ریزه میزه اس!
پاسخ ویكی كاكس : ترشسدم...بابا...

یهو با داد بیداد از در میدوی تو هوار میزنی...
یه هایی هویی چیزی آخه...
هر چی زده بودیم پرید...میدونی چقدر خرجم شده بود؟
لیدوما
شنبه 25 آذر 1391 18:42
نمیاد بهت دیگه پستای اینجوری رو اینجا خوندن یه کم عجیبه....خوبی؟
پاسخ ویكی كاكس : چاكرم؟
پیمان
جمعه 24 آذر 1391 14:44
سلام، مگه اینکه اینا بگند گوش کنی.
ی فکری واس ما بکن.
پستتم عوض نکنی چک رو خوردی از بچه ها فکر کنم.
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : چه فکری واس تو بکنم؟مگه حالا اینا میگن من کاری ازم بر میاد؟
تو از دست زفتی...خدا هم جا زده بعد به من میگی؟
وفا(امید)
پنجشنبه 23 آذر 1391 22:12
آقا یه فکری واسه پیمان بکن وگرنه این جدی جدی روح میشه ها...
پاسخ ویكی كاكس : روح میشه؟
مگه تو به روح اعتقاد داری؟
حالا گیریم تو دارشته باشی باید پیمانم داشته باشه یا نه؟
من چی؟
سحر
چهارشنبه 22 آذر 1391 20:52
این پست عوض میکنی ویکی ........
بخدا خودمونیم داغونیم همه ..
پاسخ ویكی كاكس : باشه فردا...الان سذ کارم و هیچی ندارم بذارم
اپامه
چهارشنبه 22 آذر 1391 16:03
تسلیت دوست من
پاسخ ویكی كاكس : مرسی..
غم نبینی
شیما
چهارشنبه 22 آذر 1391 10:59
من از تسلیت گفتن و این جمله های كلیشه ای بدم میاد بهرحال تسلیت.. من همیشه دوس دارم خودم زودتر همه اونایی ك دوسشون دارم بمیرم
پاسخ ویكی كاكس : اینم ایده ی خوبیه...
همیشه اون که میمیره راحت تره از اونایی که تو نبودش مغموم میشن
وفا(امید)
سه شنبه 21 آذر 1391 22:15
عمو رو نمیدونم ولی رفیق همسن و سال آدم کسی که خیلی همراهش بودی با هم بزرگ شدین با هم قد کشیدین خیلی دردناک هست خیلی ..من 2بار تجربه کردم...هنوز سر خاکشون میرم نرسیده به سنگ قبرشون اشکام جاری میشه...
پاسخ ویكی كاكس : حال و هوای خوبی داره قبرستون...
من كه از كوچیكی زیاد میرفتم اونجا ساكت و آروم میشتم فكر میكردم
سحر
سه شنبه 21 آذر 1391 20:25
وای........
فکرشم درد آوره ..
متاسفم ..
پاسخ ویكی كاكس : ممنونم از هم دردیت..
لیدوما
دوشنبه 20 آذر 1391 23:30
ویکیییییییییی! من از مردن نمی ترسم به قران راست میگم اما از این تشریفاتش می ترسم مثل غسالخونه و کفن و قبر و .....ووووووووووی!
چجوری رفتی قبر عموتو کندی؟ دیوونه نترسیدی؟
پاسخ ویكی كاكس : دیگه دیگه...
شاید اگر نیم ساعت دیر تر دست بكار میشدیم میت و مشایعین میموندن رو زمین...!
پیمان
دوشنبه 20 آذر 1391 22:13
سلام، ویکی قشنگ بازش کن مسلئه رو.
آره خودمم.
نشون به اونشونی که تو به من گفتی شاید دنیای واقعی مونم جای خالی واس هم داشته باشیم. ولی اشتباه کردی.

کی میخوای درست شی؟ زشته.

چاکریم.
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : قشنگ بازش كن یعنی چه؟
این چه طرز حرف زدنه تو جمع؟
اوكی...چه حرصشم در میاد!
سحر
دوشنبه 20 آذر 1391 21:38
قبر .........؟
معلومه که باید بیشتر توضیح بدی !
ویکی به خدا نگرانم !
کی رو کشتی که بادست خودت چال کردی؟!!!1
پاسخ ویكی كاكس : ببین سحر جان،
من عموی عزیزم كه داداش بابام میشه..خوب؟
اون بنده خدا به دیدار حق شتافته...نه منظورم این نیس كه رفته حق رو ببینه و بیاد...منظورم اینه كه مرده...
بعد ما رفتیم قبرستون...اونجام كه دهات...مسئول قبرستون و قبر كن و اینات روز جمعه ای هیشكی نبود...مجبور شدیم خودمون لخت شیم بیفتیم به قبر كنی...!
شد؟
سحر
دوشنبه 20 آذر 1391 21:16
حالا راستشو بگو کی جیزت کرده ؟!!
پاسخ ویكی كاكس : قبر...تاول بیل و كلنگ و غیبت مسئول قبور...
باید بیشتر توضیح بدم...؟
خودم و چند نفر دیگه مجبور شدیم قبر رو حفر كنیم
سحر
دوشنبه 20 آذر 1391 21:16
ویکی ؟!!!!!!!!!!
بمب خنده میخواستی بذاری مثلا !!
بابا این که اشک منو درآورد که .
اما جدن میفهمم حست رو ..جدن ..
پاسخ ویكی كاكس : دیگه شرمنده دیگه دست من نبود...
پیمان
دوشنبه 20 آذر 1391 19:51
سلام،
خداوند رفتگان را رحمت کند وماندگان را بیامرزد.
تسلیت.

ولی آدم باش ویکی ببین آخر عاقبت هممونو.................! تلنگری بود بس واجب.

شوخی هم که جاش نیست. فعلا.
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : الان مثلا شوخی نكردی دیگه...
ممنونم غم نبینی
دختر
دوشنبه 20 آذر 1391 17:06
ایزادی نیس...
الان از سر قبر بابابزرگ اومدم...
چ دیوانه اند اونایی ک منتظر اشکای من بودند...
وای...
پاسخ ویكی كاكس : ای بابا...
دستمون گردن همه پس...
آقا تسلیت...
وفا(امید)
دوشنبه 20 آذر 1391 12:44
خدا رحمتشون کنه...خب تقدیر همینه دیگه...
پاسخ ویكی كاكس : مرسی...خدا رحمت كنه پدرتو...
لیدوما
یکشنبه 19 آذر 1391 23:31
چرا دستت تاول زده ؟! چیکار می کنی مگه؟!
پاسخ ویكی كاكس : مفهوم نبود؟
لیدوما
یکشنبه 19 آذر 1391 23:29
این پستت اصلا شبیه ویکی نبود یه جورایی اون جنبه از روحیته که خیلی بروزش نمیدی...اگه همه ی دنیا رو بهم می دادن حاضر نبودم از مراسم تدفین فیلم بگیرم چه دلی داری تو....خدا رحمت کنه عموتو ولی من نفهمیدم تاول دستت چه ربطی به قبر عموت داشت؟
پاسخ ویكی كاكس : جدا؟
مال نبود؟ بودا؟!
بذار برم یبار خودم بخونمش...گاهی چیزایی میگی كه خودم نمیدونم از خودم
شیما
یکشنبه 19 آذر 1391 23:00
اقا ما قرار بود بتركیم از خنده..پ چی شد؟! ولی بدتر غممون گرفت.. تحت تاثیر قرار گرفتم..
پاسخ ویكی كاكس : قرار هم همین بود اما خوب خدا یكم بی هماهنگی این كار رو كرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر