تبلیغات
بی جوابی - اولین بار...
یکشنبه 6 آذر 1390

اولین بار...

   نوشته شده توسط: ویكی كاكس    

خوب خیلی سخته كه آدم انقد مغزشو فشار بده كه اولین بارهاشو یادش بیاره...
اما بعضی چیزا خود بخود ثبت میشن تو یاد آدما...هر چی هم كه قدیمی باشن....
من از كجا شروع كنم؟
آها بذار از نقطه قوت همیشگیم بگم...:
اولین دوست دختر :
فكر كنم شیش ساله بودم همبازی های خوبی برای هم بودیم.واحدبالایی...
اسمش چی بود؟
اكرم...
نه اونكه مال اون یكی خونه بود...
سهیلا...؟!
نه اونم اصلا داستانش فرق میكرد...
ساناز؟
اینم كه اصلا بچه تهران بود...
مینا...فاطمه...محسن...
اصلا نمیدونم بابا...همه شونو بخوام با هم مرور كنم هارد ریست میشم...آبرو ریزی شد..
بذار یه چی دیگه بگم...

اولین سیگار :
یادمه بابام گاهی گداری كه ماموریت میرفت یه مقدار كمی با خودش میاورد..حالا ارتشی های مارو باش...آخرین بار وانت محموله(كه اون وقتا قاچاق بود)موند وسط ریل و قطار و تركید...
بابام همه‌ی محموله رو آورد ریخت تو كمد دیواری اتاق من...
منم كه...
با همون نمیدونم ساناز بود سهیلا بود كی بود...میرفتم رو پشت بوم...خلاصه بار و كافه ای بود پشت بود مجتمع...!
شیش سالم بود اما قشنگ یادمه ماركش بهمن بود...الان دیگه نیست.
خوب اینم كه بدترش كرد...
خوب نشنیده بیگیرید تا یكی دیگه بگم...

اولین باری كه موتور سواری كردم...
شیش سالم بود...
راست میگم بابا واسا باقیشو گوش كن...!
بابام با یه موتور ارتشی میرفت سر كار و میومد...
ظهر بود و باباهه خواب و منم كه عشق موتور و ...
هر كاری كردم هم بازیم(آخرش نفهمیدم میترا بود،سارا بود؛سیمینم كه نبود...!) حاضر نشد بخاطر من قید خونواده شو بزنه باهم فرار كنیم...نیومد
وقتی داشتم ادای موتور سواری درمی‌آوردم جك در رفت و...
هنوز جای سوختگی اگزوز موتور رو ساق پامه...خوب شد نمردم.
اینم منفی شد كه...!

اصلا بیخی یكی دیگه میگم اگر خوشتون نیومد هر چی گفتین قبوله...

یه بار تو انباری خونه مون یه صندلی ابری پیدا كردم...
یادمه اون وقتا كبریت تمام یا حتی بیشتر از تمام زندگیمو پر میكرد.حتی بیشتر از نسترن(یا شایدم آتنا) دوستش داشتم.خلاصه صندلی كه آتیش گرفت ،من بی خبر از قوانین فیزیك و شیمی فقط فوتش میكردم...كم مونده بود مجتمع بره رو هوا.
اولین باری بود كه مامی جون همچین سیلی زد بهم كه خون دماغ شدم...اما من واقعا حالیم نبود...بابا شیش سالم بود...!


سیخونك 1 : در كل گویی كه من از شیش سالگی متولد شدم...اما تو همون سن خیلی كارا كردم و خیلی چیزا رو آخر نمودم...كه البته این اوضاع بسی زود به زوال رسید....طوری كه حالا یكی از مظلوم ترین آدمهایی كه میشناسم خودم هستم.
آخ اگر دو سه سال شیش ساله میموندم...!

سیخونك 2 :
این مطلب مشترك بود با
اونا كه تو بهشت راهشون نمیدن
یه كله حرف زدن
سخن قلب


What is leg length discrepancy?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:40
Good article! We will be linking to this particularly great content on our site.
Keep up the great writing.
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:47
I'm really enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it much more
enjoyable for me to come here and visit more often. Did you hire out a designer to create
your theme? Superb work!
foot pain identifier
دوشنبه 5 تیر 1396 08:36
I'm so happy to read this. This is the kind of manual that needs to be given and not
the random misinformation that is at the other blogs.
Appreciate your sharing this best doc.
geraldmontey.wordpress.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 22:08
Asking questions are genuinely nice thing if you are not understanding anything entirely, however
this article presents nice understanding yet.
HadeSe
یکشنبه 20 آذر 1390 17:28
mic asisam
boos boos
پاسخ ویكی كاكس : بوبوبوبوبوبوبوسسسس....!
سحر
یکشنبه 13 آذر 1390 15:40
سلام ..
خسته صف CNG نباشی ..
مواظب خودت باش ..شب خطرناکه رانندگی ..
پاسخ ویكی كاكس : باشه شما م مواظبت خودت باش...!
سعیـــــــــــده
یکشنبه 13 آذر 1390 13:44
سلااااام

:))))
الهی بچه شیش ساله چی میفهمه از قوانین فیزیک آخه ! توقعمون ازت کمه ! :))
اخ اگه چند سال شیش ساله میموندی ... دنیا رو میبردی رو هوا :))
احتمالا دوران مدرسه خیلی سخت گرفتن بهت از شیطونی پشیمون شدی وای طفلک مدیر معاونا چقد اذیت شده تا مهار کردن تورو
پاسخ ویكی كاكس : نه بابا به مدرسه كه رسیدم دیگه شیش سالگی تموم شده بود...
حیف شدم بخدا...!
لیدوما
یکشنبه 13 آذر 1390 08:55
سلام
خسته نباشی مرد خانوادهنخیر اون کامنته واسه شما بود و درست فرستادم فکرکنم جنابعالی اون کامنتی که واسه من فرستادی و با توپ و تشر بودو یادت رفته!
پاسخ ویكی كاكس : توپش رو به آسمون بود...
هوایی در كردم...!
وفا(امید)
یکشنبه 13 آذر 1390 08:42
سلام
خوبی؟
میخواستم حسابی از خجالتت در بیام ولی پشیمون شدم گفتم خودت حالیته
پاسخ ویكی كاكس : خوب چرا آخه؟
پیمان
شنبه 12 آذر 1390 17:47
؟
پاسخ ویكی كاكس : !
sali
جمعه 11 آذر 1390 19:24
وای تو خوش به حالتون چقدر باهوشید شما؟پس چرا ما این چیزا رو هنوزم نمیدونیم؟
پاسخ ویكی كاكس : كدوم چیزا رو؟!
متوجه نشدم...!
HadeSe
جمعه 11 آذر 1390 11:39
man 2 salame!
پاسخ ویكی كاكس : فدایی داری تو...!
آی...ملت این خواهر زاده مه آبروم رفت...!
پیمان
پنجشنبه 10 آذر 1390 11:29
سلام، روبرو..........(بوق) شیر سماور.......(بوق). کفش دوزکیان حیا کن والا .........(بوق).............!!!!{منتظر زیر 18 بودی گفتم بده منتظر بمونی}
چند روز بعد:
ادم با این شعارا میشه تماشا چی اخلاق.
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : بابا یكی به این یاد بده...
بــــــــالــــــــــای هیژده...!دلبندم...!
وفا(امید)
چهارشنبه 9 آذر 1390 21:14
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ ویكی كاكس : چیز خاصی شده؟!
باز ما نبودیم یه داستان دیگه راه افتاده؟!
بیتا
چهارشنبه 9 آذر 1390 20:00
سلام بر آقای ویکی

خوبین؟جدی جدی تموم این کارا رو همون شش سالگی انجام دادین؟بعد یعنی یهو تموم شد؟اولین کتاب داستان رو کی خوندین آیا؟

این روزها می گذرن....باور کنین من کلی امید دارم بهش

شاد باشید و پیــــــــــروز
پاسخ ویكی كاكس : كتاب داستان...!
خیلی سخته...اما یكی از اولیناش این بود...:
من و روبوتم...!
خیلی عجیب بود برام و جذاب
سحر
چهارشنبه 9 آذر 1390 17:45
سلام ...این پست معروف چی شد پس ؟
هنوز دل و دماغش نیست ؟
پاسخ ویكی كاكس : وقتش نیست...
حس و حالش هم ایضا...!
لیدوما
چهارشنبه 9 آذر 1390 08:42
باشه هیچی نگو ولی فقط تقصیر من نبود اما اگه منم جای تو بودم ناراحت می شدم البته نه تا این حد عصبانی!
پاسخ ویكی كاكس : كامنتای منو به كی میفرستی كه كامنتای معلوم نیست كیو به من میدی؟!
داری چی میگی؟!
خرمگس
سه شنبه 8 آذر 1390 01:18
اوه مای گاد! آیم ساری! هییر یو آر!
پاسخ ویكی كاكس : هییر خودتون آر!
این چندوقت نبودی چیزای جدید یاد گرفتی!نكنه تو هواپیما گیر افتادی رفتی با هیات دولت نیویورك!؟
وفا(امید)
دوشنبه 7 آذر 1390 22:27
راستی میگم تو شیش سالگی خواستی موتور برونی میگم الان میتونی دوچرخه سوار شی؟
من که چشم آب نمیخوره
پاسخ ویكی كاكس : بابت این حرفت بایدیه ویدیو آپ كنم از همین امشبم!امااگر نگران شدین پای خودتون!
وفا(امید)
دوشنبه 7 آذر 1390 22:18
@سحر:
استــــــــــــقلال ســــــــــرور پرسپولیس
پاسخ ویكی كاكس : حالا اینكه اینجا روبكنین استادیوم عیبی نداره اما شعار بالای هیژده ندینا!
یه ضعیفه
دوشنبه 7 آذر 1390 14:27
این قشنگ ترین پستو اولین پست به جایی بود که ازت خوندم پسر گُله
واقعا لبخند آورد رو لبم
موفق باشی
پاسخ ویكی كاكس : واقعا؟یعنی ازین بهتر نداشتم!؟توبازم لینك نذاشتیا عسل دختر سنبله!
سحر
دوشنبه 7 آذر 1390 12:47
@ وفا :
پرسپولیس زلزله ..محبوب هرچی دله ..!!
پاسخ ویكی كاكس : آفرین كاملا بجا بود!حرف حسابم بی جوابه!
پیمان
دوشنبه 7 آذر 1390 07:52
سلام، یک سیلی هم نیاز داری برای اون طرف دیگه صورتت، تا یاد بگیری با احساسات دختر شیش ساله بازی نکنی.

شـــــــــــــــــتلق.
خداقوت_پیمان
پاسخ ویكی كاكس : این بامزه تذین كامنتی بود كه تا حالا برام گذاشتی!بوبوس
وفا(امید)
یکشنبه 6 آذر 1390 22:13
هر وقت به صرفه باشه خودتو میچسبونی به اصفهانیها اما به صرفه نباشه اصفهانی نیستی... آخه پرسپولیس هم تیم بود شما ازش خوردین .. پرسپولیس زنگ تفریح لیگ برتره اونوقت شما...
پاسخ ویكی كاكس : من اصالتت پرسپولیسی ام ها!بذار این نیمچه صاح بمونه باز میزنم یه دردسری واسه جفتمون میشه!
وفا(امید)
یکشنبه 6 آذر 1390 21:11
سلام
ماشاا...نقطه قوت ولی با این نقطه قوتت نمیدونم چرا الان سماغ میمکی...
به نظرم سیگارو آتیش میزدین مینداختین پایین باهاش دستاتون رو گرم میکردین نه؟ آخه اگه میکشیدیش اگزوزت خفه میکرد...
خوبه از مامانت سیلی خوردی ما که حسرت یه کتک خوردن از پدر و مادرمون تو دلمون مونده....
درکت میکنم که میدونم ما پسرها کلا مظلوم هستیم...
پاسخ ویكی كاكس : بالاخره تو یه مورد ما رو تایید كردی ها...!
مرسی!
سماغ؟هه ه...!
اون كتك آخرین هم بودا...!
لیدوما
یکشنبه 6 آذر 1390 20:15
می گم تو شیش سالت بود که روی کنجکاوی بچگونه سیگار کشیدی یا از همون موقع شروع کردی؟! ویکی خداوکیلی الان چیزی به اسم ریه واست مونده احیانا؟!
پاسخ ویكی كاكس : كنجكاوی بود...!
الانم سیگاری نیستم چه برسه به اونوقتا...!
اتفاقا همین چند روز اومدن طب كار شركتمون.سالم ترین پرسنل من بودم مخصوصا تو تست گوش و ریه....!
لیدوما
یکشنبه 6 آذر 1390 20:13
ببینم تو بیش فعال نبودی؟! آخه این کارا رو آدم های معمولی انجام نمی دن!ای جون واسه نقطه قوت همیشگیت! آره راست میگی یه جنبه از شخصیتت مظلومه فقط یه جنبه اون یکی رو خدا نصیب نکنه!!
پاسخ ویكی كاكس : فقط یه جنبه؟
بی انصافی نكن بابا من كلا فقط تو شیش سالگی یكم از پس خودم براومدم و تمام...!
خرمگس
یکشنبه 6 آذر 1390 14:54
اولین وبلاگت رو هم شش سالت بود زدی؟
ما اگه بخواهیم با ویكی شش ساله رفیق بشم ، باید كی رو ببینیم؟!
من دیگه مگس بن خرمگس نیستم! همون خرمگس قدیمی هستم! لینكم رو درست كن جانم!
پاسخ ویكی كاكس : تو لینكتو بذار درست كردنش بامن!ویكی شیش ساله مرد.الان مظلومه!
سحر
یکشنبه 6 آذر 1390 11:14
جدن بابات ارتشیه ...؟ اصلا بهت نمیاد ...!
راستی من هنوز هفده سالمه ..!!
پاسخ ویكی كاكس : هفده سال؟
خوبه هنوز جا داری!بابام انقدر خشنه كه بیا و ببین...!
سحر
یکشنبه 6 آذر 1390 11:10
سلام ...
بــــله ..اینکه اسم هاشون هم حتی یادت نیاد رو می فهمم !!
از شیش سالگی سیگار ؟ دوست دختر ؟ موتور سواری ؟ عجب بچه خفنی بودی ...و هستی ...!
البته دوست دختر های اون زمان که همه یا دختر خاله یا همسایه بودن ...
چه مامی خشنی ..
پاسخ ویكی كاكس : دیدی چه مظلوم شدم؟
چی بودیم چی شدیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30